سلامی
مدتیه که دنبال کسی می گردم که بتونه همچین درست و حسابی یه خواب رو برام تعبیر کنه !
اینکه چقدر به این مقوله اعتقاد دارم امری است الاحده !!!
اگه بلدین یه آدرسی . . . ایمیلی . . . چیزی بدین ارتباطی بگیریم
یا علی مددی. . .
سلامی
من نمی دونم که چرا اینقدر در مورد نوشتن و به روز کردن وبلاگ بی حوصله و شلخته ام !!!
اگه کسی میتونه به این روان آشفته من کمکی بکنه بسم الله !!!
بگذریم . . .
نشستم بیوطن رو به قلم آقای رضا امیرخانی خوندم . . .
اصلاً انتظار نداشتم که اینقدر ازسر استیصال و ناتوانی برگرده و در مورد چیزائی بنویسه که قبلاً هم ما در موردشون توی کارای قبلی خوندیم . . .
اینکه آدم یه شخصیت ثابت رو تو کاراش داشته باشه شاید بد نباشه و حتی برگرده و از له شدنش زیر دست و پای جمعیت توی ماجراش قبلی ارمیا بنویسه بازم بد نیست . . . حتی خوبه که آلابالیل والا رو هم یه جورائی از آوای البلاءُ للولاء عاریه بگیره بازم خوبه اما در مجموع خیلی کارِ ضعیف و محملی به لحاظ ادبی و تکنیک نویسندگی رمان در اومده و متاسفانه این حس و نظر وقتی تشدید می شه که آدم برگرده و یه بار دیگه شاهکار منِ او ، رو بخونه !!! قالب رمان رو تو کارای قبلی خیلی قوی تر خوندیم و فقط یه نقد دینی رو از یه نگاه مزورانه و بیمعنا ( نه بی طرف ) تو قالب یه سفر نامه از طرف یه آدم که معلوم نیست کدوم طرفیه خوندیم و حالمون بد شد . . .
آقای رضا امیر خانی ما اصلاً انتظار همچین چرندی نداشتیم حالا می خواد خوشت بیاد ، می خدا بدت بیاد . . .
اگه حس می کنی دیگه تموم شده ننویس عزیزم !!! برو سراغ همون مدیریت هات که البته اینطوری که میگن بد هم نیست .
شاد و پیروز و موفق باشی . . .
یا علی مددی . . .
داشتم درد دل یکی از عزیزانم رو می خوندم دیدم حیفه که این همه زیبائی رو شماها نخونین . . .
سلامی . . .
حواست هست وقتی با کسی حرف می زنی و هواپیما از بالای سرت رد می شود ، چه حالی می شوی؟
چند لحظه انگار همه چیز می ایستد.حتی اگر کسی هم دور و برت نباشد، باز هم مکث می کنی…حرکت نمی کنی… چشم هایت را هم حتی شاید ببندی تا تمام شدنش.تا برگشتن به زندگی. تا رفتن صدایی که اجازه نمی دهد حتی فکر کنی. نفس هم شاید یادت برود بکشی
عاشق شدن برای من این شکلی است
نفس هم یادم می ره!!!
یا علی مددی . . .
. . .
نه اینکه قافیه کم بود !! نه !
در فصل تابستان . . .
غزل هم مثل دامن هر قدر کوتاه تر بهتر . . .
این شعر سروده یک انسان ارزشمند است که من نام او را به خاطر ندارم . . .
این شعر سروده من نیست !!!
فقط زیبا بود ! اینترنت بازان محترم برید بقیه شو از تو وبلاگ خودش بخونین . . .
دمتون گرم . . .
یا علی مددی . . .
سلامی
این روز ها به نوعی در گنار یک گروه حرفه ای برای تولید یک مجموعه مستند گزارشی ، آموزشی در باره کشاورزی و معماری ارگانیک مشغول به کار هستم . از تمام کسانی که این مطلب رو می خونند خواهشم میکنم اگه مطلب خاصی در این مورد دارند به من ارائه کنند ، با حفظ امانت استفاده خواهم کرد .
یا علی مددی . . .
Ξ
دوشنبه ۷ مرداد, ۱۳۸۷ | → ۳ نظر | ∇ در باره من |
سلامی . . .
در اواسط بهمن ماه هشتاد و شش برای حضور در گروه فیلم ساز برای تولید فیلم سوپر استار به کارگردانی و نویسندگی تهمینه میلانی قرار داد بستم . جدی نگیرید … گروه تولید در ایران برای فیلم های سینمائی کار چندان خوبی نیست . شاید در فصل دیگری چند عکس برای دیدن وضعیتم در این پروژه حضورتون ارائه کردم .
بگذریم . . . دوازدهم فروردین ماه هشتاد و هفت کار تولید تمام شد و من سیزدهم در کرمان دست مادرم رو بوسیدم.
حالا که فکر میکنم شاید اونقدر ها ارزش نداشت که شب عید کنار مادرم نباشم و سر کار تولید باشم . . . به هر حال از دو روز بعد یعنی حدود پانزده فروردین هشتاد و هفت وارد کار تولید و کار آماده سازی مقدمات کنسرت بزرگ مانی رهنما در کرمان شدم . کانون آگهی و تبلیغات مایا به مدیریت یکی از بهترین دوستانم این کنسرت رو برگزار کرد. چهار ده اردی بهشت هشتاد و هفت تمام شد و بعد از مدتی و در حال حاضر مشغول کار مدیریت تولید یک پروژه مستند برای تلویزیون هستم . . .
روزمرگی اگه آگاهانه انتخاب بشه خیلی حال میده . . . اینکه تو کنار عزیزانت باشی و روزمرگی کنی . . . همین . . .
یا علی مددی . . .
Ξ
چهارشنبه ۲۹ خرداد, ۱۳۸۷ | → یک نظر | ∇ بارش افکار |
سلامی . . .
نمیدونم چه مدتیه که حال و احوال شماها برام عجیب بی اهمیت شده و یا البته بزار اینجوری بنویسم : حال و احوال خودم برام بی اهمیت شده !!!
اینا همش از بابت اینه که آدم یه وقتایی فکر میکنه از عالم و آدم رکب خورده و یا حرفایی از این دست !!!
اما واقعیت اینه که ما از خودمون همیشه . . . می خوریم نه از کس دیگه !!!
حالا یواش یواش داره بهم یاد میده که بیا بشین میخوام یه چیزای جدیدی یادت بدم . . .
چشم !!! به درو دیوار نمی زنم ، می خوام دوباره بشینم یه لیوان چای داغ بخورم و یه گپی در محضر استاد بزنم . . .
این وب دوباره نوشته خواهد شد . . .
یا علی مددی . . .
حالا یواش یواش دوباره روزگار داره بهم میفهمونه که بیا یه کمی بشین !!! می خوام یه چیزایی یادت بدم
به خانه مي آمد . . .
با كيف و با كلاهي كه در هوا بود . . .
چيزي دزديدي ؟؟؟؟ / پدرش پرسيد .
دعوا كردي باز ؟؟؟ / مادرش گفت !!
و برادرش كيفش را جستجو مي كرد به دنبال چيزي كه در دل داشت . . .
و تنها مادر بزرگش ديد شاخه گل سرخي را در دست فشرده ي كتاب هندسه اش . . .
و خنديد !!!
يه كمي تمرين فكري . . .
هميشه يك معادله قراره از اول به آخر حل بشه؟
هميشه آدمهابه خاطر اينكه نمي دونستن كه دارند چه كار مي كنند بايد مواخذه بشن؟
ميشه گاهي اوقات يك معادله رو از آخر به اول حل كرد !!!
ميشه نشست و با ديد واقعي همة داشته ها رو ريخت روي ميزو تكه پاره كرد و دوباره سر هم كرد و ديد كه حالا چي ؟!!!
. . .
بايد نشست و از حالا دوباره برنامة سالهاي بقي ماندة عمر كه البته چندان هم زياد نيستند رو دوباره نوشت و محكم براشون ايستاد . . .
مي خواي چيكار كني ؟!!!
يا علي مددي . . .
و چاي . . . دغدغة عاشقانة خوبي است
براي با تو نشستن بهانة خوبي است
حياط آب زده ، تخت چوبي و من و تو . . .
چقدر بوسه !!! چه عصري ؟!!! چه خانة خوبي است . . .
قبول كن به خدا خانة شما سارا !!!
براي فاخته ها آشيانة خوبي است . . .
غروب اول آبان قشگ خواهد بود
نسيم و نم نم باران . . . ترانة خوبي است
بيا به كوچه كه فرديس شاعري بكند !!!
كه چشم تو غزل عاميانة خوبي است . . .
: كرج !!! / : سوار شو . . . /: آقا صداي ضبط اگر ؟!!!
نه خير كم نكن آقا !!! ترانة خوبي است . . .
صداي شعله ور گل نراقي و باران
فضاي ملتهب و شاعرانة خوبي است . . .
موافق نظر ماست هر چه هست عزيز
قبول كن كه زمانه ؛ زمانة خوبي است !!!
به خانه باز رسيديم و چاي مي خواهيم . . .
براي با تو نشستن ( بوسه گرفتن ) بهانة خوبي است
برای شنیدن اینجا کلیک کنید.
ابوالحسن صادقي
كرج
صفحه بعد »