برای جاوید مومنی

Ξ سه شنبه ۸ آبان, ۱۳۸۶ | → ۳ نظر | ∇ بدون دسته بندي |

آقا باور کنین خودم سورپریز شدم . . .
راستش من یه ۴۵ روزی بی خیال این وبلاگه بودم حالا اومدم یهو دیدم اصلا طرحش عوض شده
بابا جاوید . . . تو دیگه کی هستی !!!
بابا تو دیگه کی هستی !!!!
بابا تو دیگه کی هستی !!!
بابا تو دیگه !!!

نوکرتم . . .         
یا علی مددی          

 

به آفتای سلامی دوباره خواهم داد.

Ξ سه شنبه ۸ آبان, ۱۳۸۶ | → یک نظر | ∇ بدون دسته بندي |

 به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد . . .

روز ها از پی هم آمدند و رفتند . . .
تاریخ شمسی آن روز یادم نیست اما یادم هست که چهار شنبه شبی بود و پیام صالحی مانند روال همیشه از بم آمد و در لابی هتل پارس در کرمان ملاقات دیگری میان ما اتفاق افتاد . . . مانند همیشه نشستیم ، قهوه اسپرسو خوردیم و در بارۀ همه چیز حرف زدیم اما آنشب اتفاقی دیگر هم در میانه بود . . .
انگار که دو تکه چوب از میان بازوانمان در امتداد افق ما را به صلیب کشیده باشد .
پیام : ما ازدواج کردیم !!! . . . همین و تمام . . .
من هم با همۀ توان بازیگری به میدان آمدم و محکم گفتم : مبارکه . . . همین
. . .
به خانه می آمد ، به کیف و با کلاهی که در هوا بود . . .
چیزی دزدیدی ؟ ، پدرش پرسید .
دعوا کردی باز؟، مادرش گفت . . .
و برادرش کیفش را جستجو می کرد به دنبال چیزی که در دل داشت . . .
و تنها مادر بزرگش دید شاخه گل سرخی را در دست فشردۀ کتاب هندسه اش و خندید . . .

حالش خوب نبود نمی دانست چرا ، فقط انتظار چنین اتفاقی را نداشت ، چه ارتباطی به او داشت را فقط خدا می دانست چون حتی خودش هم نمی دانست چرا چنین احساس تنهائی می کرد . . . روز های پایان هفته در تنهائی و یاس سپری شد .
و سرانجام مشاجره های لفظی شدید با کسانی که دوستشان می داشت و جمعۀ سیاه از را رسید . . .شب با امین قراری تماس گرفت و از او خواست تا در محل کارش شغلی هم به او بدهد . . . صبح شنبه ۶ صبح سد خاتم الانبیاء راین . . . سیگار دلهره. . . تنهائی و دوشنبه شب که خبر مرگ بابک دبستانی رسید ، چشمی به خون آبه باز کردن و غرق در آه بستن میان آتش و خون و چرا ها به کرمان بازگشتم . . . شنبه، یکشنبه ، و دوشنبه حرکت برای حضور در پروژۀ سینمائی باور به کارگردانی مسعود اشجعی .
فیلمبرداری علیرضا زرین دست و صدابرداری اسحق خانزداری و گروهی دستیار که از تهران آمده بودند. . .
و گوئی این ها همه مصداق داشت .
فان مع العسر یسرا . . . ان مع العسر یسرا . . .

آقا اون شعره ما ل ما نبود شاعرش رو پیام صالحی می شناسه . . .
یا علی مددی                          

 

About