دلِ عاشق …

Ξ دی ۲م, ۱۳۸۶ | → | ∇ شعر, متون شنيداري |

 

به خانه مي آمد . . .
با كيف و با كلاهي كه در هوا بود . . .
چيزي دزديدي ؟؟؟؟ / پدرش پرسيد .
دعوا كردي باز ؟؟؟ / مادرش گفت !!
و برادرش كيفش را جستجو مي كرد به دنبال چيزي كه در دل داشت . . .
و تنها مادر بزرگش ديد شاخه گل سرخي را در دست فشرده ي كتاب هندسه اش . . .
و خنديد !!!

 

One Response to ' دلِ عاشق … '

Subscribe to comments with RSS or TrackBack to ' دلِ عاشق … '.

  1. مرحوم said,

    on دی ۲م, ۱۳۸۶ at ۴:۲۶ ب.ظ

    بالاخره پرونده این شعر هم بسته شد…
    یادش به خیر! چقدر خندیدیم و چقدر بغض کردیم…
    به امید دیدار

نظر خود را اینجا وارد کنید:


About