شعری بخونیم . . .
Ξ مرداد ۱۲م, ۱۳۸۷ | → | ∇ شعر, متون ( شعر و قصه ) |
. . .
نه اینکه قافیه کم بود !! نه !
در فصل تابستان . . .
غزل هم مثل دامن هر قدر کوتاه تر بهتر . . .
این شعر سروده یک انسان ارزشمند است که من نام او را به خاطر ندارم . . .
این شعر سروده من نیست !!!
فقط زیبا بود ! اینترنت بازان محترم برید بقیه شو از تو وبلاگ خودش بخونین . . .
دمتون گرم . . .
یا علی مددی . . .
on مرداد ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۵ ب.ظ
و خداوند را به خاطر آفریدن انسان بزرگی چون تو سپاسگذارم….ممنون بخاطر همه چیز
on مرداد ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۶:۳۷ ق.ظ
کشفش کردیم و خواندیم و لذتی عجیــــــــــب !
…
on مرداد ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۵۶ ب.ظ
اینم چند بیت از شعر جدیدش
این قلب بدون شادی ام را بپذیر
دیوانگی ارادی ام را بپذیر
یا مثل همین دولت تحریمم کن
یا بسته ی پیشنهادی ام را بپذیر
on مرداد ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۹ ق.ظ
شعر خيلي قشنگيه.از تبريكتون ممنون.اما اگر تشريف آورده بودين بيشتر خوشحال مي شدم.اميدوارم مثل هميشه موفق و سربلند باشيد.
on مرداد ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۲ ق.ظ
دلش چوب جادو می خواست
نه برای داشتن کفش سیندرلا
می خواست زمان را به عقب برگرداند
تا “تو” را
دیگر نداشته باشد